ㅤㅤ

ریل قطار

چند وقت پیش من یه کتابی می‌خوندم که یه خانومی مدام بخاطر طی کردن مسیر خونه تا محل کارش و بلعکس، از یه ایستگاه قطار استفاده می‌کرد. توی کتاب تا جایی ذهنم یاری میکنه این خانوم هر روز دو تا شخص ثابت رو از بالکن یه خونه ای توی مسیر می‌دید. تقریبا همیشه هم اکت این دو نفر یه چیز بود. هر بار تو کتاب به این یکپارچگی زندگی اونا و این "دختری در قطار" اشاره شده بود. این کتاب رو من یادمه اولین بار وقتی دوازده‌ سالم بود خوندم. الان که بهش فکر می‌کنم می‌بینم که چقدر ما از لحاظ زندگی شبیه به این خانوم هستیم. هر روز یه مسیر تکراری و هر روز سوگ و اندوه های جدید. دیدن صحنه های تکراری بدون ذره ای تغییر خوب. هر روز انتظار برای تغییر خوب. قطاری که هر بار سعی در تغییر مسیرش داشتیم و فقط با غم و غصه برگشتیم عقب. ولی اینبار یه چیزی فرق داره. این قطار یه جاییش داره میلنگه. اینبار شاید نه تنها با زور ما بلکه با تلو تلو خوردن خودش مسیرش رو تغییر بده. 

سیسو -
۲۵ دی ۰۴ , ۱۱:۲۳

مرسی از مهتاب که اون عامل خوره اعصاب من اون مثلث گوشه رو آبی کرد

Luna ‌‌‌
۲۵ دی ۰۴ , ۱۱:۳۷

قربونت برم خانومی خوشگل🦋🤍

پاسخ :

خدانکنههه، خیلی ازت ممنونم بازم💘
Luna ‌‌‌
۲۵ دی ۰۴ , ۱۱:۳۸

چه موضوع این کتاب متفاوت بود و همچنین چقدر تشبیهت دقیق بود :<

پاسخ :

=)
حقیقتا خیلی این رفت و امد یکسان ما در طول زندگی شبیه زندگی این خانوم بود.
اسپیول:
اخر کتاب هپی‌اندینگه =)
파 리 야 🎀.
۲۵ دی ۰۴ , ۱۵:۲۵

:)

پاسخ :

:>
Li^^li ‌‌
۲۵ دی ۰۴ , ۱۹:۴۷

سیسووووووووووو

پاسخ :

لیلی😭😭😭😭
الهی قربونت بشم کجا بودییییی
خوبی؟ سلامتی؟💘
Li^^li ‌‌
۲۵ دی ۰۴ , ۱۹:۴۷

داداش کدوم مهتابی می گی؟😭😭😭

پاسخ :

جیوو رو منظورمه😇💕
Li^^li ‌‌
۲۵ دی ۰۴ , ۲۰:۴۵

خودو کجا بودییییییییی؟😭😭😭😭

هیترات فدات شن خبTTT

 

 

فکر کردم عروسمو میگی😭😭

پاسخ :

درگیری زندگی واقعا .... =))))))))
والا، هیترای تو هم برن تو باسن خر🤨💥
خب دیگه چخبررررر
Li^^li ‌‌
۲۵ دی ۰۴ , ۲۲:۰۱

احساس می کنم دیگ زندگی خیلی داره باهامون راحت نیشه تا ته رفته تو :))))))

من قیمشونو دوست دارم😔💅

سلامتی و بی خبری

وای خیای خوب شد برگشتیم بیان یه خبر خوب خیلی حالمو خوب کرد😭😭😭

پاسخ :

واقعا دیگه صمیمی شدیم =)😂
ای بابا منم واقعا قیمه قیمه کردنشون رو 🤨🥸😂
وای منم :)
دیگه دیوانه شدم خیلی تنش زیاده توی زندگی🪿
اره برگشتم یه مشت سم از خودم دیدم و از حجم کرینج بودن خودم گریه کردم😂
ولی اینکه باز با شما دارم صحبت میکنم خیلی خوبه🥲
Li^^li ‌‌
۲۵ دی ۰۴ , ۲۲:۲۴

یکی بهش بفهمونه ما این حجم از صمیمیت رو نمی خوایمಠ◡ಠ

 

ادم سردرد میگیره بخدا همون یذره از سلامت روان هم که مونده بود قشنگ به فنا رفت

وای منم😭😭😭 خیلی دوران سمی بود ادم اینجوریه که اینک من گفتم؟چرا گفتم؟اون لحطه به چی فکر می کردم😭😭😭

اره خیای خوشحال شدم دیدم توام برگشتی بیان و ستارت روشنه🥹🥹🫶

پاسخ :

ای خدا واقعا ما نمیخوایم. اینترنت را برگردانید.

وای به خدا این روزا همش استرس دارم عجیب شده همه چی 🥸. واقعا همین یه ذره سلامت روان هم به فنا رفته.
وای واقعا یه سری چیزا و حرفا از خودم می‌بینم که مات و مبهوت 😂😦.
وای ماچ پس کلت کهههه
Kia ‌‌
۲۶ دی ۰۴ , ۰۴:۱۳

امیدوارم. 

پاسخ :

💚
سین الف
۲۶ دی ۰۴ , ۱۶:۴۸

اسم کتاب چیه؟

پاسخ :

توی پست گفتمش :)
دختری در قطار
رمان جناییه. ولی جالب.
Mahdi ‎‎‎‎‎
۲۷ دی ۰۴ , ۰۲:۲۸

من چند وقت پیش فیلمش رو دیدم همون که امیلی بلانت بازی کرده،
یه نکته ای که من رو خیلی آزار داد نگاه شدید فمنیستی حاکم به فیلم بود. تمام کاراکترهای زن داخل فیلم حتی اگر خیانتکار و منفی بودن، یه تصویر مظلومانه و قشنگی داشتن و تمام مردها هر چند بی گناه به شدت نفرت انگیز به تصویر کشیده شده بودن و نمیدونم این نگاه توی کتاب هم هست یا صرفا اعمال سلیقه کارگردان فیلمه!
شما موقع خوندن کتابش چنین احساسی نسبت به شخصیت‌ها نداشتید؟

پاسخ :

با درود به شما
حقیقت اینکه من فقط کتابش رو خوندم و فیلمش رو ندیدم. ولی از اونجایی که من خودم فمنیستم احتمالا خیلی متوجه چنین چیزی نشم، حتی اگر فیلم رو هم ببینم. ولی تا جایی که من یادمه توی کتاب چنین چیزی نبود حقیقتا. بیشتر به نظرم اومد شخصیتی که بهش خیانت شده مظلوم واقع شده.
راستی من فکر کنم به زن دوم هم خیانت شد و همین مسئله اخر کتاب رو رقم زد =).
خلاصه توی کتاب چنین حسی وجود نداشت. با اینکه شاید من اصلا از چنین دیدی کتاب رو نخونده باشم.
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
صدایِ صدایی که کشتند.
ادیت شده توسط نقل